تبليغاتX
اعجاز در قران

اعجاز در قران

بررسي اعجاز قران

قران و حروف مقطعه

 قران و حروف مقطعه

در آغاز بيست و نه سوره از سوره هاي قرآن با حروف مقطعه برخورد ميكنيم و چنانكه از نامش پيدا است اين حروف حروفي بريده از هم به نظر ميرسد، و كلمه مفهومي را ظاهرا نميسازد.

حروف مقطعه گاهي يك حرفي است مانند ق و ن و در اول سوره هاي قاف و قلم و گاهي دو حرفي است مانند طه و يس و در اول سوره هاي طه و يس و گاهي سه حرفي است مانند الم در اول سوره بقره و آل عمران و گاهي چهار حرفي است مانند المر و المص و گاهي پنج حرفي است مانند كهيعص و حمعسق .

حروف مقطعه قرآن هميشه جز، كلمات اسرار آميز قرآن محسوب ميشده، و مفسران براي آن تفسيرهاي متعددي ذكر كردهاند، و با گذشت زمان و تحقيقات جديد دانشمندان تفسيرهاي تازهاي براي آن پيدا ميشود.

جالب اينكه در هيچيك از تواريخ نديدهايم كه عرب جاهلي و مشركان وحروف مقطعه را در آغاز بسياري از سوره هاي قرآن بر پيغمبر (ص) خرده بگيرند، و آن را وسيلهاي براي استهزا، و سخري قرار دهند، و اين خود ميرساند كه گويا آنها نيز از اسرار وجود حروف مقطعه كامل بيخبر نبودهاند.

در جدول زير تعداد حروف مقطعه و سوره هايي كه در آن حروف مقطعه آمده ذكر شده است

جدول شماره يك

شماره سوره

نام سوره

حروف مقطعه

ترتيب نزول آيات

تعداد آيات

۲

(البقره)

ا. ل. م.

۸۷

۲۸۶

۳

(آل عمران)

ا. ل. م.

۸۹

۲۰۰

۷

(الأعراف)

ا. ل. م. ص.

۳۹

۲۰۶

۱۰

(يونس)

ا. ل. ر.

۵۱

۱۰۹

۱۱

(هود)

ا. ل. ر.

۵۲

۱۲۳

۱۲

(يوسُف)

ا. ل. ر.

۵۳

۱۱۱

۱۳

(الرّعد)

ا. ل. م. ر.

۹۶

۴۳

۱۴

(إبراهيم)

ا. ل. ر.

۷۲

۵۲

۱۵

(الحَجَر)

ا. ل. ر.

۵۴

۹۹

۱۹

(مريَم)

ک. ه. ك. ع. ص.

۴۴

۹۸

۲۰

(طه)

ط. ه.

۴۵

۱۳۵

۲۶

(الشعراء)

ط. س. م.

۴۷

۲۲۷

۲۷

(النمل)

ط. س.

۴۸

۹۳

۲۸

(القصص)

ط. س. م.

۴۹

۸۸

۲۹

(العنكبوت)

ا. ل. م.

۸۵

۶۹

۳۰

(الروم)

ا. ل. م.

۸۴

۶۰

۳۱

(لُقمان)

ا. ل. م.

۵۷

۳۴

۳۲

(السجدة)

ا. ل. م.

۷۵

۳۰

۳۶

. (يس)

ی. س.

۴۱

۸۳

۳۸

(ص)

ص

۳۸

۸۸

۴۰

(غافر)

ح. م.

۶۰

۸۵

۴۱

(فصلت)

ح. م.

۶۱

۵۴

۴۲

(الشورى)

ح. م. ع. س. ق.

۶۲

۵۳

۴۳

(الزخرف)

ح. م.

۶۳

۸۹

۴۴

(الدخان)

ح. م.

۶۴

۵۹

۴۵

الجاثيه)

ح. م.

۶۵

۳۷

۴۶

(الأحقاف)

ح. م.

۶۶

۳۵

۵۰

(ق)

ق.

۳۴

۴۵

۶۸

(القلم)

ن.

۲

۵۲

منظور از اين حروف چيست؟

اين سوال از همان صدر اسلام برانگيخته شده است. و نظريات زيادى در اين باره اظهار گرديده و مى‏توان گفت نظر قاطعى هنوز پيدا نشده است.

ما اينك به بعضى از آنها اشاره مى‏كنيم:

بعضى را عقيده بر آن است كه اينها يك سلسله رموزى است ميان گوينده و شنونده يعنى بين خدا و پيغمبر مطالبى و معارفى بوده كه از سطح فكر عامه مردم فراتر قرار داشته است و بعلت اين كه مردم ظرفيت‏شنيدن آنرا نداشتند. بطور صريح بيان نگرديده و بصورت رمز رد و بدل شده است. چنانكه اين مطلب در ميان دو فرد انسان نيز رائج است. هنگاميكه شخصى نمى‏خواهد مطلب را همه بفهمند با رمز با شنونده مورد نظر خودش گفتگو مى‏كند.

نظريه ديگر اين است كه اين‏ها اسمهاى قرآن و يا نامهاى سوره‏هائى است كه در اول آنها آمده‏اند. يعنى نام سوره بقره كا الم در اول آن آمده همان الم است و نام و سوره طه هماه طه است.

نظر ديگر اين است كه اينها سوگند است. قرآن همچنانكه بهساير مظاهر خلقت‏سوگند ياد كرده است. به خورشيد، به ماه، به ستارگان، به روز، به شب، به نفس انسانى همچنين به حروف الفبا نيز سوگند خورده است. پس معنى الف - لام - م اين استكه به الف و لام و ميم سوگند.

انسان هناميكه به چيزى سوگند مى‏خورد، در حقيقت امر مورد احترامى را كه براى خودش محترم است و مخاطب هم مى‏داند كه آن چيز مورد علاقه اوست و حاضر نيست آنرا خوارو زبون سازد پشتوانه ضحت و درستى سخنش قرار مى‏دهد. لهذا علماء ادب مى‏گويند سوگند تاكيد و تاييد راستى سخن حق است. ولى گاهى انسان سوگند ياد مى‏كند نه براى اين منظور بلكه براى افاده امرى كه لازمه سوگند است. يعنى براى افاده اين كه طرف بداند گوينده براى ان چيز احترام قائل است وقتيكه كسى مى‏خواهد به مردم بفهماند براى فلان شخص احترام قائلم به سر او و جان او سوگند مى‏خورد، در اين گونه قسم‏ها هدف متوجه مقسم به (چيزى كه به او قسم خورده شده) است نه مقسم عليه (مطلبى كه در مورد او قسم ياد شده است) سوگندهاى قرآن از نوع دوم است، قرآن اگر به ماه و خورشيد و زيتون و انجير و روز و شب سوگند ياد مى‏كند مى‏خواهد بشر را متوجه اهميت اين امور كند.

يكى از مهمترين اموريكه نقش اساسى در تمدن و فرهنگ انسانيت داشته حروف الفباء است. اين حروف و اين اصوات كه بصورت حروف درمى‏آيد. نقش مهمى در زندگى اجتماعى انسان دارد. حيوانات نيز صوت و آواز دارند ولى نمى‏توانند از آنها «حروف‏» در آورد (مانند آدمهاى لال) قدرت تكلم نداشته و نمى‏توانست مقاصدش را به ديگران برساند، هيچگونه علم و تمدن و صنعتى بوجود نمى‏آمد. حتى نوشتن و خط كه خود نعمتى بسيار بزرگ است و قرآن در جاى خود به آن نيز سوگند مى‏خورد، در مرحله بعد از تكلم پديد آمده است. يعنى اين كه ما مى‏توانيم الف - لام - دال - جيم را جدا جدا بنويسيم در اثر آن است كه مى‏توانيم جدا تلفظ كنيم و اگر اين حروف نبودند ما بايستى براى رساندن مطالب اشكال آنها را بكشيم. مثلا براى فهماندن خانه شكل خانه را و براى فهماندن اتومبيل شكل آن را. ناگفته پيداست كه همه چيز كه شكل ندارد تا بتوان با كشيدن آن تفهيم نمود!!

نظريه ديگر آن است كه اين حروف اشاره به اعجاز قرآن است. به اين بيان كه:

حروف الفباء كه مجموعا درزبان عربى 28 حرف است و در بعضى زبان‏ها بيشتر و احيانا شنيده‏ام كه بعضى زبان‏ها در حدود سيصد حرف الفباء دارند، در هر حال حروف الفباء كه به منزله ماده‏هاى اوليه بافتمان سخن است و در اختيار همه هست. ولى آيا همه مى‏توانند سخن عالى بگويند؟ خير. اينها درست مانند نخ و پودى است كه در دست همه بافنده‏هاست ولى آيا از نظر هنرى همه يك طور بافته تحويل مى‏دهند؟! خير.

قدرتها و هنرها سخنورى از تركيب همين حروف پديد مى‏آيد، كتابها، مقاله‏ها، قصيده‏ها و غزلها همه بافته شده اين حروفند، در حاليكه از نظر مراتب و درجات تفاوت از زمين تا آسمان است.

در چند آيه بعد خواهيم خواند كه قرآن مجيد تحدى فرمايد. يعنى مردم را دعوت به مبارزه مى‏كند مى‏گويد شما تما قدرتمندان سخن را جمع كنيد ببينيد آيا مى‏توانيد مانند قرآن بياوريد؟

قرآ با ذكر اين حروف به عنوان نمونه الفبا، در حقيقت مى‏خواهد مواد اوليه آيات قرآن را عرضه بدارد كه ايها الناس! قرآن از ماده ديگرى ساخته نشده همين حروف است كه بطرز بديعى تاليف و تركيب شده، شما هم بيائيد از اين‏ها مانند قرآن بسازيد.

اين محصول يك كارخانه نيست كه بگوئيد ابزارش در دست ما نيست. بلكه هم ابزارش و هم مواد خام آن همه در دسترس شماست. و اين خود بيانگر اعجاز عظيم قرآن است كه به وسيله يك شخص درس نخوانده و مدرسه نرفته، بافتى و سخنى بوجود آورد كه هيچكس قادر به مبارزه به مثل نباشد.

مطلب ديگره هم درباره حروف مقطعه قرآن در چند سال قبل مطرح شد، كه خبر روز شد و روزنامه‏ها نوشتند و آن اين بود كه مردى مصرى كه دانشمند كامپيوتر بود. روى چهارده سوره‏اى كه با اين حروف آغاز شده است محاسبه دقيقى كرد و به اين نتيجه رسيد كه در هر يك از اين سوره‏ها اين حروف نسبت به حروفى كه در تمام آن بكار رفته است نقش بيشترى دارند مثلا الف - لام - ميم - در سوره بقره نسبت به همه حروف ديگر، در بافت آن نقش بيشترى دارند. و اين نسبت به قدرى دقيق استكه مغز بشرى نمى‏تواند حساب كند چون گاهى كسرها بجائى مى‏رسند كه جز با كامپيوتر نمى‏توان بحساب درآورد.

در خاتمه اين بحث، احتمال ديگرى را هم مطرح كنم و آن اين است كه:

بحثى از قديم تا بحال مطرح است كه در نظام هستى اول چه بوده است؟ يعنى مقدم چيست و مؤخر كدام است؟ كه بطور كلى در جواب اين سؤال دو نظر ابراز گرديده، برخى مى‏گويند اول كلمه و سخن بوده و مقصودشان اين است كه اول انديشه و فهم و درك بوده است زيرا كلمه و سخن نمايانگر انديشه هستند. و سپس ماده پيدا شده. و نظر دوم عقيده كسانى است كه به تقدم ماده قائلند يعنى مى‏گويند اول ماده و طبيعت پديد آمده است و پس از تكامل ماده تدريجا فهم و شعور و درك پيدا شده و سپس كلمه و سخن.

از اين دو نظريه، گويا قرآن اولى را پذيرفته زيرا وقتى مى‏خواهد داستان خلقت رابيان كند مى‏فرمايد: انما امره اذا اراد شيئا يقول له كن فيكون (يس 82)فرمان او چنين است كه وقتى اراده كند چيزى را، همينكه بگويد باش، او مى‏باشد. يعنى اول قول است و سپس ساير مخلوقات.

و البته ناگفته پيداست كه قول در اينجا تنها به معناى لفظ هوا، و صوت نيست بلكه معناى حامعتر و كاملترى دارد.

بنظر مى‏رسد كه خداوند با اين حروف مقطعه نحوه شروع كار خودش را بيان مى‏فرمايد يعنى، قول، سخن و انديشه، بر ماده، جسم و طبيعت تقدم دارد.

ولى بالاخره حروف مقطعه از متشابهات قرآن است. بخصوص اگر نظر اول را بپذيريم و بگوئيم كه اينها رموزى است بين خدا و پيغمبر.


مانند الم ذلك الكتاب لاريب فيه (بقره /2) المص كتاب انزل اليك (اعراف / 1) الر كتاب احكمت آياته (هود/ 1)طسم تلك آيات الكتاب المبين (قصص / 2).

روايات در مورد حروف مقطعه

عن على بن الحسين (ع ) قال اللّه تعالى : الم ذلك الكتاب اى يا محمد هذا الكتاب الذى انزلته اليك هـوالحروف المقطعة التى منها الف و لام و ميم و هو بلغتكم و حروف هجائكم فاتوا بمثله ان كنتم صادقين

امام سجاد فرمود: خداوند مى فرمايد (الم ذلك الكتاب , يعنى اى محمد اين كتابى كـه بـر تـونـازل كرده ام ازهمين حروف مقطعه اى است كه از جمله آنها الف و لام و ميم است اى مردم اين به لغت شما و حروف تهجى شماست پس اگر راست مى گوييد مانند آن را بياوريد.
عن على بن موسى الرضا (ع ) قال : ان اللّه تبارك و تعالى انزل هذاالقرآن بهذه الحروف التى يتداولها جـمـيـع الـعـرب ثـم قـال : قل لئن اجتمعت الانس و الجن على ان ياتوا بمثل هذا القرآن لاياتون بمثله

امام رضا فرمود: همانا خداوند اين قرآن را با همين حروفى كه ميان همه عربها متداول است , نازل كـرده وسـپـس گـفـته است .
اگر انس و جن جمع شوند تا مانند اين قرآن را بياورند , نخواهند توانست .
 

هـمچنين در بعضى از روايات بر داشتهاى عجيبى از حروف مقطعه قرآن شده است مثلا در چند روايـت ,امـام صادق (ع ) سال انقراض حكومت بنى اميه را از [المص ]كه در اول سوره اعراف آمده , پيش بينى كرده است

 حروف مقطعه از ديدعرفا

عرفا و متصوفه همواره سخن در لفافه گويند و كلام خويش را با الفاظى بيان كنند كه معناى ظاهرى آن مراد ايشان نباشد و غالباً سخن را با محسّنات ادبى چنان آميخته سازند كه فهم آن در بادى امر دشوار آيد. اديبانِ پارسى گويِ عارف در نگارش نظم و نثر خويش از اين شيوه سود جسته اند. برخى از اينان كه در باب حروف مقطعه قرآن سخن گفته اند به تفسير ذوقى اين حروف پرداخته اند, چنانكه جملگى به رمزى بودن اين حروف حكم كرده اند. عين القضاة همدانى در اين مورد مى نويسد:
(در اينكه اول بيست ونه سورت حروف است و كم نيست و بيش نيست هم اسرار است و در اينكه جمله حروف مقطع هفتاد واند حروف است هم اسرار بسيار است و در معانى اين حروف خوض كردن اگر خواهم مگر بتوانم وليكن نتوانم لمعانٍ جمّة).
عين القضاة فهم قرآن را منوط به فهم و درك حروف آن مى داند و شناخت فواتح سور را شرط دانستن نهايت آن معرفى مى كند:
(پندارى قرآن دانسته اى؟ بدايت قرآن دانستن به نزديك مرد آن است كه تا كهيعص, الم, طه, يس بدانى. چون بدايت اش ندانى نهايت اش چه دانى كه چه بود؟ به جلال و قدر لم يزل و لايزال كه اين فصل كه نوشتم ذوق است. هرچه پيش از اين حروف دانستن بود آن ندانستن بود و ترا خبر نه! چه گويى؟ تا حروف بندانى كلمه چوان بدانى؟).
و در بيان حكمت وجود اين حروف در آغاز بعضى از سوره ها مى گويد:
(جوانمردا! هيچ خواهى كه بدانى اين حروف در قرآن چرا است؟ بدانكه حديث عشق چون به سرحد زمان و مكان آمد إنّا عرضنا الامانة على السموات والارض والجبال. ولله المثل الاعلى, خطبه سور و آيات و كلمات و حروف كرد. همه پاى واپس نهادند. دانستند كه لوكان البحر مداداً لكلمات ربّى لَنفد البحر قبل أن تنفد كلمات ربّى. چه جاى سورتى بود يا آيتى يا كلمه. حروف بى معنى پاى فراپيش نهادند و حملها الانسان إنّه كان ظلوماً جهولاً. گفت اين را چه گويند؟ عجبا از اين حديث.)
سبو سوراخ بد و ديك ازو بيرون شد
بدره ديك گذشتن بندانم چون شد
از حسرت اين سخن دلم پر خون شد
كاندر يله كمى كمى افزون شد

(گفت: آن نه حملها الانسان بود كه وحملناهم فى البحر بود. چه جاى خلق الانسان ضعيفاً بود؟ اينجا قوّت هو الذى يسيّركم فى البرّ والبحر است. پيداست به قَدم بشريت راه تا كجا توان برد! اما اگر إنّ علينا للهدى راست است هركجا خواهى رو و اگر آدمى كفور است قتل الانسان مااكفره. او شكور است بدلا عنه انّ ربّنا لغفور شكور).
عين القضاة اين حروف را معنادار مى داند و بر اين باور است كه قدرت درك اين معانى را ارباب بصائر دارا مى باشند. در همين زمينه آورده است:
(اينجا طريق ديگر است هو اقرب كه چيزى بگويند كه هيچ معنا ندارد و من حيث التحقيق همه معانى در زير آن بود چنانكه گويد: كهيعص, حمعسق, المص, طسم, طه, يس والله اعلم حيث يجعل رسالته. اگر ترا بيان نيست, باشد كه ديگرى را بود. و در ذكر اين حروف انواع تنبيهات است ارباب بصائر را و آن تنبيهات را حصر محال است
و در مقامى ديگر اين حروف را رمزى براى بعضى از صفات خدا محسوب مى نمايد: (خدا را صفاتى است. آن صفات گاهى با الفاظى نظير قدرت و ارادت و علم و حيات بيان مى شود و گاه الفاظ مناسبت با آن صفات ندارند. بنابراين به جاى الفاظ و كلمه ها حروف مقطعه مى آيد).
از آنچه گذشت مى توان دريافت كه حروف مقطعه در ديدگاه عين القضاة از اسرارى است كه رمز آن بر نامحرمان هرگز گشوده نخواهد شد. وى بر همين نكته تصريح مى نمايد و مى نويسد:
(اى عزيز! او خواست كه محبّان او را از اسرار مُلك و ملكوت خود خبرى دهد در كسوت حروف تا نامحرمان بر آن مطلع نشوند. گويد: الم, المر, كهيعص, يس, ق, ص, حم, عسق, ن, طه, المص, طسم, طس. دريغا مگر كه اين خبر از مصطفى(ص) نشنيده اى كه گفت: اِنّ لكلّ شىء قلباً وقلب القرآن يس. اين جمله نشان سرّ خداست با احمد(ص) كه كسى جز ايشان بر آن واقف نشود).

شيخ روزبهان شيرازى در تشريح حروف مقطعه معتقد است كه اين حروف رمزى از صفات خداوند است و بندگان خاص او قادر به فهم آنها مى باشند:
(بدان كه حق سبحانه و تعالى با عموم بندگان به زبان شريعت گويد و با خصوص به زبان حقيقت; آنها كه به غرائب علم قِدَم و حكم قَدَر, سابق در ازل شاهدند. اگر نه ايشان بودندى در ملك ربوبيت با عموم خلق خطاب متشابهات نكردي…. واظهار صفات خاص و حروف گزيده كه بدان قاطبه قوم خطاب كند چون الم, المص و جمله حروف تهجّى كه معادن اسرار صفات و نعوت و اسامى قدمى است. از حق اشارت است مر پرندگان مزار بساتين غيب عرش و ملازمان دارالملك كرسى حق, بدان خبر و او ايشان را از اسرار صفات و حقيقت ذات و انقلاب منازل عشق و شوق عين محبت و معرفت و توحيد و عين سرمديت و عين ازليّت و سرّ فردانيّت در لباس جلال و جمال عيسى و جبرئيل… و خواص صديقان مثل صحابه و تابعين و اولياى مقرّب و مشايخ متصوفه و عارفان محبّ و سابقان موحّد كه به أجنحه صفات حول سُرادق كبريا مى پرند, ملتبسان نور محبت اند لابسان سرّ قدم در خزائن غيب و سنآء مكتوم).19
رشيدالدين ميبدى اين حروف را دليل فضل و كرم و اشاره لطف و بشارت به مهر و كفاره جرم و موجب غارت دل هاى دوستان و پيرايه سخن گويان مى داند و فهم آن را نشان موافقان برمى شمرد و بارى بر گردن دشمنان و خارى در چشم مبتدعان به حساب مى آورد. وى با اشاره به اينكه اين حروف رمزى بين عاشق و معشوق است, مى نويسد:
(التخاطب بالحروف المفردة سنة الاحباب فى سنن المحّاب فهو سرّ الحبيب مع الحبيب بحيث لايطلع عليه الرقيب… در صحيفه دوستى نقش خطى است كه جز عاشقان ترجمه آن نخوانند. در خلوت خانه دوستى ميان دوستان رازى است كه جز عارفان دندنه آن ندانند, در نگارخانه دوستى رنگى است از بى رنگى كه جز والهان از بى چشمى نبينند)

حروف مقطعه از ديدگاه امام خميني

امام خمينى(ره) قرآن كريم را از بزرگ ترين مظاهر رحمت مطلقه الهيه مى داند كه از حق تعالى به مبدئيّت جميع شؤون ذاتيه و صفاتيه و فعليه و به جميع تجليات جماليه و جلاليه صادر شده است و ديگر كتب سماويه را اين مرتبت و منزلت نمى باشد. اين صحيفه نورانى صورت اسم اعظم خداست و در حقيقت سرّى است بين حق و رسول گرامى اش و صورت نازل شده آن است كه به شكل حروف و كتاب درآمده است. اين كتاب سراسر سرّ است, سرّ مُستسّر به سرّ است و بايد تنزل كند تا اينكه به اين مراتب نازله برس
امام خمينى بر اين عقيده است كه حروف مقطعه عليرغم تفاسير مختلفى كه از آن شده است, از قبيل رمز بين محبّ و محبوب است وكسى را از علم آن بهره اى نيست و هر آنچه كه بعضى از مفسّران به حسب حدس و تخمين خود بيان كرده اند مبناى صحيحى ندارد و هيچ بعيد نيست كه فهم آن از حوصله بشر خارج باشد و مخصوص به خواص از اولياى خداوند باشد همان ها كه به خطاب قرآن اختصاص يافته اند, همانطور كه وجود متشابهات براى همه نيست و تأويل آنها را همان ها درمى يابند.
رمزى بودن حروف مقطعه قرآن از حكمت الهى سرچشمه مى گيرد و اسرار آن بر ما پوشيده است. از ديدگاه امام خمينى پيامبر(ص) و هركس را كه وى تعليم نمايد بر اسرار آن واقفند:
(قرآن و حديث نيز قانون هاى علمى را كه توده آوردند, طورى بيان كردند كه مردم مى فهمند. لكن علوم قرآن و حديث را همه كس نمى تواند بفهمد و براى همه كس هم نيامده است. بلكه بعضى از آنها رمز است ميان گوينده و يك دسته خاص. چنانكه دولت بعضى تلگرافات رمزى دارد كه صلاح كشور نيست كه آنها را كشف كنند. تلگرافخانه هم از آن تلگرافات چيزى نمى فهمد, در قرآن از اين گونه رمزهاست كه حتى به حسب روايات جبرئيل هم كه قرآن را آورد خود نمى دانست معنى آن را. فقط پيغمبر اسلام و هركس را او تعليم كرده, كشف اين رمزها را مى توانست بنمايد مانند همان حروفى كه در اول سوره هاست).
امام خمينى(ره) همين موضوع را در جايى ديگر به اين ترتيب گزارش مى نمايد:
(در اين مخاطبه بين حبيب و محبوب و مناجات بين عاشق و معشوق اسرارى است كه جز او و حبيب اش كسى را بر آن راه نيست و امكان راه يافتن نيز نمى باشد. شايد حروف مقطعه قرآن در بعضى از سور مثل الم, ص, يس از اين قبيل باشد و بسيارى از آيات كريمه كه اهل ظاهر و فلسفه و عرفان و تصوّف هريك براى خود تفسير يا تأويلى كنند نيز از همان قبيل است گرچه هر طايفه به قدر ظرفيت خود حظّى دارد يا خيالى).

 

 در زير به نتايجي كه محققان و پژوهشگران در مورد حروف مقطعه دست پيدا كرده اند اشاره مي شود.

حرف " ق "

اصلاعات كامپيوترى نشان داد كه تنها سوره هايى كه حرف "ق" دارند، 40 و 50 هر دو داراى تعداد مساوى "ق" هستند، 57 و 57. براساس اين امار تعداد تكرار ق در سوره ق 57 مرتبه مي باشد

نون "ن" حرف

ن" آخرين حرف قرآنى است (جدول 1)

حرف "ص"

جدول زير : تعداد تكرار حرف "ص" را نشان مي دهد

سوره

تكرار حرف ص

7

97

19

26

38

29

حرف "ي . س"

اين دو حرف در ابتداى سوره يس آمده اند. حرف "ى" در اين سوره 237 مرتبه تكرار شده است، و حرف "س" 48 مرتبه.

حرف "ح. م "

هفت سوره در قرآن با حروف "ح" و "م" شروع ميشود؛ سوره 40هاي غافر , فصلت , شوري , زخرف , دخان , جاثيه , احقاف. مجموع تكرار اين حروف در اين هفت سوره ميشود2147

سوره

تكرار حروف

شماره

ح

م

ح + م

40

64

380

444

41

48

276

324

42

53

300

353

43

44

324

368

44

16

150

166

45

31

200

231

46

36

225

261

 

حرف "ع. س. ق"

اين حروف آيه 2 از سوره شوري را تشكيل ميدهند و مجموع تكرار اين حروف در اين سوره ميشود 209، كه حرف "ع" 98 مرتبه و حرف "س" 54 مرتبه، و حرف "ق" 57 مرتبه تكرار شده است

حرف " ا . ل . م "

حروف "ا،" "ل،" "م،" مورد استفاده ترين حروف در زبان عربى هستند، و به همين ترتيبى كه در پارافهاى قرآنى مى بينيم_ اول "الف،" سپس "ل،" و بعد "م". اين حروف شش سوره را آغاز ميكنندبقره , ال عمران , عنكبوت , روم , لقمان , سجده .


جدول زير : تكرار حروف "الف،" "ل،" "م"

تعداد تكرار

شماره

مجموع

م

ل

أ

سوره

۹۸۹۹

۲۱۹۵

۳۲۰۲

۴۵۰۲

۲

۵۶۶۲

۱۲۴۹

۱۸۹۲

۲۵۲۱

۳

۱۶۷۲

۳۴۴

۵۵۴

۷۷۴

۲۹

۱۲۵۴

۳۱۷

۳۹۳

۵۴۴

۳۰

۸۱۷

۱۷۳

۲۹۷

۳۴۷

۳۱

۵۷۰

۱۵۸

۱۵۵

۲۵۷

۳۲


حروف "ا. ل. ر"

اين حروف در سوره هاى 10 يونس , هود , يوسف , ابراهيم, حجر وجود دارند .

جدول زير : تكرار حروف "الف،" "ل،" "ر"

تعداد تكرار

شماره

ر

ل

أ

سوره

۲۵۷

۹۱۳

۱۳۱۹

۱۰

۳۲۵

۷۹۴

۱۳۷۰

۱۱

۲۵۷

۸۱۲

۱۳۰۶

۱۲

۱۶۰

۴۵۲

۵۸۵

۱۴

۹۶

۳۲۳

۴۹۳

۱۵

حروف "ا. ل. م. ص"

تنها يم سوره با اين پاراف ها آغاز شده است، سوره اعراف، و حروف "الف" در اين سوره 2529 مرتبه تكرار شده است، حروف "ل" 1530 مرتبه، حرف "م" 1164 مرتبه، و حرف "ص" 97 مرتبه

حر.ف "ه. ى. ع. ص"

اين طولانى ترين مجموعه حروف است كه داراى پنچ حرف است. حرف "ك" در سوره 19، 137 مرتبه تكرار شده است، حرف "ه" 175 مرتبه، حرف "ى" 343 مرتبه، حرف "ع" 117 مرتبه، و "ص" 26 مرتبه.


حروف "ط , ح " "ط , س " "ط , س , م "

جدول زير : تكرار حروف قرآنى "؛ح،" "ط. ح. س.،" و "ط. س. م." در سوره ها يشان مي باشد

تكرار

تعدد

م

س

ط

هــ

سورة

 

 

 

۱۷۵

۱۹

 

 

۲۸

۲۵۱

۲۰

۴۸۴

۹۴

۳۳

 

۲۶

 

۹۴

۲۷

 

۲۷

۴۶۰

۱۰۲

۱۹

 

۲۸

 

ساختمان رياضي طريقه قرار گرفتن حروف مقطعه

مجموع

سوره هاي كه در ان قرار گرفته

تعدد تكرار

پاراف

۲۲۲

(+۲+۳+۷+۱۰+۱۱+۱۲+۱۳+۱۴+۱۵+۲۹+۳۰+۳۱+۳۲)

۱۳

ا

۲۲۲

(+۲+۳+۷+۱۰+۱۱+۱۲+۱۳+۱۴+۱۵+۲۹+۳۰+۳۱+۳۲)

۱۳

ل

۵۱۹

(+۲+۳+۷+۱۳+۲۶+۲۸+۲۹+۳۰+۳۱+۳۲+۴۰+۴۱+۴۲+۴۲+۴۴+۴۵+۴۶)

۱۷

م

۶۷

(+۷+۱۹+۳۸)

۳

ص

۸۱

(+۱۰+۱۱+۱۲+۱۳+۱۴+۱۵)

۶

ر

۲۰

(+۱۹)

۱

ك

۴۱

(+۱۹+۳۶)

۲

هـ

۵۷

(+۱۹+۴۲)

۲

ي

۶۳

(+۲۰+۲۶+۲۷+۲۸)

۲

ع

۱۰۵

(+۲۶+۲۷+۲۸+۳۶+۴۲)

۴

ط

۱۶۴

(+۲۶+۲۷+۲۸+۳۶+۴۲)

۵

س

۳۰۸

(+۴۰+۴۱+۴۲+۴۳+۴۴+۴۵+۴۶)

۷

ك

۹۴

(+۴۲+۵۰)

۲

ن

۷۰

(+۶۸)

۲

 

۲۰۳۳

۱۹۵۴

۷۹

 

 

مجموع مقدار عددي حروف مقطعه

مجموع مقدار عددى همه سوره

تعدد تكرار حروف مقطعه

حروف مقطعه

سورة

۱۸۸۳۶۲

۹۸۹۹

أ . ل . م

۲

۱۰۹۲۴۱

۵۶۶۲

أ . ل . م

۳

۱۰۳۷۱۹

۵۳۲۰

أ .ل . م .س

۷

۸۰۱۰۹

۲۴۸۹

أ .ل . ر

۱۰

۹۰۱۹۰

۲۴۸۹

أ .ل . ر

۱۱

۷۷۰۶۶

۲۳۷۵

أ .ل . ر

۱۲

۵۲۸۰۵

۱۴۸۲

أ .ل . م . ر

۱۳

۴۶۱۴۵

۱۱۹۷

أ .ل . ر

۱۴

۲۹۳۸۳

۹۱۲

أ .ل . ر

۱۵

۱۷۵۷۵

۷۹۸

ك . هـ . ي . ع . ص

۱۹

۱۵۰۷

۲۷۹

ط . هـ

۲۰

۲۵۲۹۷

۶۱۱

ط . س . م

۲۶

۵۸۸۳

۱۲۱

ط . س

۲۷

۲۴۶۹۱

۵۸۱

ط . س . م

۲۸

۳۱۱۵۴

۱۶۷۲

أ . ل . م

۲۹

۲۵۰۱۴

۱۲۵۴

أ . ل . م

۳۰

۱۶۱۷۷

۸۱۷

أ . ل . م

۳۱

۱۱۲۲۷

۵۷۰

أ . ل . م

۳۲

۵۲۵۰

۲۸۵

ي . س

۳۶

۲۶۱۰

۲۹

ص

۳۸

۱۵۷۱۲

۴۴۴

ح . م

۴۰

۱۱۴۲۴

۳۲۴

ح . م

۴۱

۲۸۲۲۴

۵۶۲

ح . م . ع . س . ق

۴۲

۱۳۳۱۲

۳۶۸

ح . م

۴۳

۶۱۲۸

۱۶۶

ح . م

۴۴

۸۲۴۸

۲۳۱

ح . م

۴۵

۹۲۸۸

۲۶۱

ح . م

۴۶

۵۷۰۰

۵۷

ق

۵۰

۶۶۵۰

۱۳۳

ن . ن

۶۸

ــــــــــ

ــــــــــ

   

۱۰۴۸۰۹۱

۴۱۳۸۸

   

 

منابع

1)تفسير الميزان

2)تفسير كوثر

3)مقاله تفسير عرفانى امام خمينى از حروف مقطعه قرآن نوشته كمال صحرائى اردكان

4) مقاله One of the Great Miracles نوشته Abdullah Arikو Mohamoud Ali Abib

The Mathematical Miracle of the Quran (۵

توجه :

اين مطلب توسط مهدي ذاكري نوشته شده استفاده از اين مطلب فقط با ذكر منبع مجاز مي باشد

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم بهمن 1384ساعت 12:11  توسط مهدي ذاكري  | 

باستان شناسي و قران

  باستان شناسي و قران

در مقاله زير به بررسي كشفيات كه باستانشناسان بر اساس گفته هاي قراني انجام دادند اشاره شده است كه كشفيات انها كاملا با گفته هاي قران مطابقت مي كند كه جاي شفتگي دارد.

 

قوم سبا

باستانشناسان با تحقيقاتي كه كردند توانستند محل قوم سبا را پيدا كنند و با مطالع روي ان به همان سرگذشتي كه قران اشاره كرده پي بردند.

سوره سبا ايه ۱۶ و ۱۷

براى قوم «سبا» در محل سكونتشان نشانه‏اى (از قدرت الهى) بود: دو باغ (بزرگ و گسترده) از راست و چپ (رودخانه عظيم با ميوه‏هاى فراوان; و به آنها گفتيم:) از روزى پروردگارتان بخوريد و شكر او را بجا آوريد; شهرى است پاك و پاكيزه، و پروردگارى آمرزنده (و مهربان)! (15)

اما آنها (از خدا) روى‏گردان شدند، و ما سيل ويرانگر را بر آنان فرستاديم، و دو باغ (پربركت) شان را به دو باغ (بى‏ارزش) با ميوه‏هاى تلخ و درختان شوره گز و اندكى درخت سدر مبدل ساختيم! (16)

مـاجـرا چـنـيـن بود كه قوم سبا توانستند با سد عظيمى كه در ميان كوههاى مهم آن ناحيه بر پا سـاخـتـنـد سيلابهاى فراوانى را در پشت آن سد عظيم ذخيره كنند, و به اين ترتيب سرزمينهاى وسيع و گسترده اى را زير كشت درآورند.
از نظر نعمتهاى مادى هوايى پاك و نسيمى فرح افزا داشت , و سرزمينى حاصلخيز و درختانى پربار و امـا از نـظـر نـعمت معنوى غفران خداوند شامل حال آنهابود, از تقصير و كوتاهى آنها صرف نظر مى كرد, و آنها را مشمول عذاب وسرزمينشان را گرفتار بلا نمى ساخت .
نعمتهاى خدا را ناچيز شمردند, عمران و آبادى و امنيت را ساده انگاشتند,از ياد حق غافل شدند, و مست نعمت گشتند.و خداوند با عذاب خود انها را مجازات كرد

از كارهاى مهم پادشاهان سبا كه با نبودن وسائل امروزى‏انجام داده‏اند ساختن سد«مارب‏»است،و مارب نام شهرى‏بوده كه سلاطين سبا آنجا را پايتخت‏خود قرار داده بودند. اين شهر در دامنه دره‏اى قرار داشته كه بالاى آن دره را كوههائى بزرگ تشكيل ميدهد و در ميان آن دره تنگه‏اى‏كوهستانى وجود دارد و دو طرف آن تنگه دو كوه معروف بكوه‏«بلق‏»است كه فاصله آنها ششصد قدم ميباشد.

 

مشخصات سد ساخته شده توسط قوم سبا :

بلندي سد 16 متر

عرض 60 متر

طول 620 متر

كل مكان ابياري 9600 هكتار كه 5300 هكتار به سرزمينهاي جنوبي تعلق داشتند.و بقيه سرزمين شمالي

خاك يمن پهناور و حاصلخيز بود ولى مانند ساير نقاط‏عربستان آب در آنجا فراوان نبود و رودخانه‏هاى مهمى نيزنداشت،گاهگاهى در اثر بارانهاى فصلى سيلى برميخاست و درميان دشت پهناور بهدر ميرفت،از اينرو مردم يمن بفكر ساختن‏سد افتادند تا آبهاى زيادى باران را در پشت آن سدها ذخيره‏كنند و در فصل تابستان از آنها استفاده نمايند.و روى اين فكر-بگفته برخى-سدهاى بسيارى ساختند كه مهمترين آنها سدمارب بود و سد مزبور را در ميان فاصله دو كوه‏«بلق‏»زدند.وروى اصول هندسى در دو طرف آن دريچه‏هائى براى استفاده ازآب سد قرار دادند و در اوقات لازم ميتوانستند بوسيله آن دريچه‏هاآب را كم و زياد كنند.

در اثر بستن اين سد دو طرف آن بيابان بشهرهاى سرسبزى‏كه بگفته بعضى مجموعا سيزده شهر بود و مزارع و باغات پر ميوه‏تبديل شد،و آن ريگهاى سوزان بباغ جنان مبدل گشت،و درباره‏توصيف آن شهرها و فراوانى نعمت آنها سخنها گفته‏اند: بگفته برخى كسى كه در آن باغها قدم ميگذارد درختان‏ميوه‏دار آن بحدى بود كه تا ده روز راه،رنگ آفتاب را نميديد،واين راه بسيار را در زير سايه درختان خرم و پر ميوه طى ميكرد.

سپس خداوند بر انها غضب كرد و تمام ظهر را به زير اب فرو برد. تصوي زير مربوط به بقاياي باقيمانده اين شهر مي باشد

با بررسيهاي باستانشناسان (همان طور كه در شكل نشان داده شده ) با كشف ستونها و بررسي نوشته هاي روي انها به اين نتيجه رسيدند كه انها قبلا خورشي پرست بوده اند.

 

قوم لوط

باستانشناسان با تحقيقاتي كه كردند توانستند محل قوم سبا را پيدا كنند و با مطالع روي ان به همان سرگذشتي كه قران اشاره كرده پي بردند

سوره قمر ايه ۳۳ و ۳۴

قوم لوط انذارها(ى پى‏درپى پيامبرشان) را تكذيب كردند; (33)

ما بر آنها تندبادى كه ريگها را به حركت درمى‏آورد فرستاديم (و همه را هلاك كرديم)، جز خاندان لوط را كه سحرگاهان نجاتشان داديم! (34)

بعد از آن كه قحطى و خشك‏سالى فلسطين را فرا گرفت، ابراهيم به همراهى لوط رهسپار مصر گرديدند و پس از آن كه فشار قحطى فروكش نمود از مصر بازگشتند، در حالى كه گوسفندان زيادى را كه پادشاه مصر بدان‏ها داده بود، به همراه داشتند، و از آنجا كه چراگاه‏ها براى گوسفندان فراوان آنها، گنجايش نداشت، و سبب اختلافاتى ميان شبان‏هاى ابراهيم و لوط شده بود. ابراهيم(ع) مصلحت ديد كه براى رفع اختلاف، زمين‏ها را با لوط تقسيم كند. به لوط پيشنهاد كرد، جايى را كه مورد پسند اوست، انتخاب كند، و او سرزمين اردن - كه دو شهر سَدوم و عَموره در آن قرار داشتند - و اطراف آنها را انتخاب كرد و در شهر سدوم اقامت گزيد.
مردم شهر سدوم از تبهكارترين و خدانشناس‏ترين انسان‏ها بوده و از نظر اخلاقى بدترين مردم به شمار مى‏آمدند، آنها براى راهزنى و دزدى راه‏ها را بسته و در مراكز فساد، مرتكب اعمال ناروا مى‏شدند و از ارتكاب هيچ عمل ناروا و پليدى، دريغ نمى‏كردند، و عمل زشتى را [لواط] بنا گذاشته بودند كه هيچ كس از فرزندان آدم مانند آن را انجام نداده بود و خداوند پيامبر خويش لوط(ع) را با رسالت الهى براى ارشاد و هدايت آنها و بيم دادن از كارهاى زشت آنان به سويشان فرستاد.

همان طور كه در شكل نشان داده شده با تصاوير ماهوارهاي اين قوم بر اساس تحقيقات باستانشناسان در شهر سدوم (Sodom ) در شمال درياي قرمز زندگي مي كردند.

دانشمندان با مطالع بر روي درياچه لوط به اين نتيجه رسيدند كه عمق اين درياچه ۱۰۰ متر و كف ان ۸۰۰ متر زير مديترانه مي باشد كه پست ترين نقطه روي زمين مي باشد و آب اين درياچه به قدري شور مي باشد كه هيچ گونه ماهي و موجد زنده در ان مكان نمي باشد.تصوي زير مربوط به اين درياچه مي باشد

دانشمندان به مطالع بر روي اين شهر وزمينهاي اطراف توانستند گوگرد و لايه هاي منجمد شده مذاب پيدا كنند كه خود دليل بر اين امر بود كه زماني در اين مكان كوه اتشفشان فوران كرده و تمامي اين مناطق را به زي مواد مذاب رفته .

تصوير مربوط به بقاياي باقي مانده از اين شهر

 

اصحاب كهف

باستانشناسان با تحقيقاتي كه كردند توانستند محل اصحاب كهف را پيدا كنند و با مطالع روي ان به همان سرگذشتي كه قران اشاره كرده پي بردند

سوره کهف ايه ۹و۱۰و۱۱

 

آيا گمان كردى اصحاب كهف و رقيم از آيات عجيب ما بودند؟! (9)

« زمانى را به خاطر بياور كه آن جوانان به غار پناه بردند، و گفتند: «پروردگارا! ما را از سوى خودت رحمتى عطا كن، و راه نجاتى براى ما فراهم ساز!» (10)

ما (پرده خواب را) در غار بر گوششان زديم، و سالها در خواب فرو رفتند. (11)


از آيـات قـرآن بـطور اشاره و از تواريخ به صورت مشروح اين حقيقت استفاده مى شود كه اصحاب كـهـف در مـحيط و زمانى مى زيستند كه بت پرستى و كفر, آنها رااحاطه كرده بود و يك حكومت جـبار و ستمگر كه معمولا حافظ و پاسدار شرك وكفر و جهل و غارتگرى و جنايت است بر سر آنها سايه شوم افكنده بود.
اما اين گروه از جوانمردان كه از هوش و صداقت كافى برخوردار بودند به فساد اين آيين پى بردند و تصميم بر قيام گرفتند و در صورت عدم توانايى مهاجرت كردن از آن محيط آلوده .

به خواست خداخواب اصحاب كهف آنقدرطولانى شد كه به 309 سال بـالغ گرديد, و به اين ترتيب خوابى بود شبيه به مرگ , وبيداريش همانند رستاخيزيـعـنـى هـمـان گـونـه كـه قادر بوديم آنها را در چنين خواب طولانى فرو بريم آنها رابه بيدارى بازگردانديم .

بر اساس تحقيقاتی که باستانشناسان انجام داده اند يكي از مكانهاي كه احتمال مي رود غار اصحاب كهف باشد غار ephesus نام دارد كه در ساحل غربي اناتولي قرار دارد.بر طابق اسناد به دست امده يك كشيش اهل سوريه به نام James و تحقيقات تاريخ شناس معروف gibbon اين مكان كه در تصوير زير مشاهده مي كنيد به اصحاب كهف نسبت داده شد.

 

                             

مكان دوم كه شباهت زيادي با گفته هاي قران دارد و غاري در دل كوه مي باشد tarsus ناميده مي شود  كه در شمال غربي tarsus قراردارد. كه تصوي ان را در زير مشاهدا مي كنيد.                                    

                                   

 

 

قوم ثمود

باستانشناسان با تحقيقاتي كه كردند توانستند محل قوم ثمود را پيدا كنند و با مطالع روي ان به همان سرگذشتي كه قران اشاره كرده پي بردند

اعراف ايه ۷۳

و به سوى (قوم) ثمود، برادرشان صالح را (فرستاديم); گفت: «اى قوم من! (تنها) خدا را بپرستيد، كه جز او، معبودى براى شما نيست! دليل روشنى از طرف پروردگارتان براى شما آمده: اين «ناقه‏» الهى براى شما معجزه‏اى است; او را به حال خود واگذاريد كه در زمين خدا (از علفهاى بيابان) بخورد! و آن را آزار نرسانيد، كه عذاب دردناكى شما را خواهد گرفت! (73)

قوم‌ ثمود در سرزمين‌ حجر كه‌ بين‌ عربستان‌ وسوريه‌ قرار داشت‌ زندگى‌ مى‌ كردند.قوم‌ ثمود مردمى‌ متمدن‌ بودند كه‌ براى‌ سكونت‌ خود قصرها مى‌ ساختندو از كوهها با مهارت‌ خاصى‌ خانه‌ مى‌ تراشيدند و دل‌ كوهها را مى‌ تراشيدند.شغل‌آنان‌ زراعت‌ و احداث‌ قنوات‌ و غرس‌ نخلها بوده‌ وزندگى‌ آسوده‌ وخوشى‌ داشتند.آنان‌ كمتر از سيصدسال‌ عمر نمى‌ كردند و بعضى‌ تا هزارسال‌ هم‌ عمرمى‌ نمودند.متأسفانه‌ بت‌ پرستى‌ در ميان‌ آنان‌ مرسوم‌ شد و خداوند تعالى‌ براى‌ هدايتشان‌ صالح‌ را در سن‌ شانزده‌ سالگى‌ كه‌ از خانواده‌هاى‌ اصيل‌ ومحترم‌خودشان‌ بود و به‌ عقل‌ و علم‌ در ميانشان‌ ممتاز و معروف‌ بود را فرستاد.صالح‌ تاسن‌ صد وبيست‌ سالگى‌ در ميان‌ قومش‌ مشغول‌ هدايت‌ بود ولى‌ فقط‌ افراد قليلى‌ به‌او پيوستند تا اينكه‌ عذاب‌ الهى‌ بر قوم‌ ثمود نازل‌ شد و آن‌ مردم‌ بت‌ پرست‌ به‌وسيله‌ صيحه‌ وزلزله‌ و صاعقه‌ نابود شدند.قبر صالح‌ در قبرستان‌ وادى‌ السلام‌ نجف‌مى‌ باشد.

با تحقيقاتي كه باستانشناسان انجام دادند به اين نتيجه رسيدند كه انها در شمال شبه جزيره عربستان مي زيسته اند كه در تصوير زير نشان داده شده است

تصوي زير مربوط به بقاياي كشف شده در اين شهر توسط باستانشناسان مي باشد.

 

قوم عاد

باستانشناسان با تحقيقاتي كه كردند توانستند محل قوم عاد را پيدا كنند و با مطالع روي ان به همان سرگذشتي كه قران اشاره كرده پي بردند.

سوره الحاقه ايه ۶ و ۷

و اما قوم «عاد» با تندبادى طغيانگر و سرد و پرصدا به هلاكت رسيدند، (6)

(خداوند) اين تندباد بنيان‏كن را هفت شب و هشت روز پى در پى بر آنها مسلط ساخت، (و اگر آنجا بودى) مى‏ديدى كه آن قوم همچون تنه‏هاى پوسيده و تو خالى درختان نخل در ميان اين تند باد روى زمين افتاده و هلاك شده‏اند! (7)

پس از آن‏كه هود(ع) قوم خود را هدايت و ارشاد نمود و آنها سربرتافتند، مدت سه سال باران از آنها قطع گرديد و اين خود هشدارى بود كه عذاب آنها نزديك است. در همين فرصت نيز هود(ع) به پند و اندرز قوم خود مى‏پرداخت و بدان‏ها مى‏گفت: از خداى خود بخواهيد كه گناهان گذشته شما را بيامرزد و با توبه كردن به سوى او بازگرديد، اگر شما اين كار را انجام دهيد، خداوند بارانِ پى‏درپى برايتان خواهد فرستاد و نعمت‏هاى شما فراوان مى‏گردد، همان گونه كه بر قدرت و توان شما افزود. ولي انه نافرماني كردند و نپذيرفتند.

اين سرزمين در شروع سال 1990 توسط يك باستانشناس تازه كار كشف شده . براساس تحقيقاتي كه باستانشناسان در اين منطقه انجام نداد به اين مطلب دست پيدا كردند كه اين سرزمين قبلا بسيارحاصلخيز بوده و مردم اين شهر داراي سرزمين حاصلخيز با در ختان خرماي زياد بوده اند . همچنين تصاوير به دست امده از نقاشيهاي كه روي ديوارهاي انها به دست امده متوجه شدند در اين مكان حيوانات زيادي هم زيسته مي كردند.

سپس با بررسي كه در اين منطقه انجام دادند به اين تنيجه رسيدند كه بر اثر طوفان عظيمي كه در منطقه به وجود امده به طوري كه اين شهر 12 متر در زير زمين فرورفته تمام اين سرزمين به زيرشن فرورفته و از ان همه سرزمين حاصلخيز چيزي باقي نما نده است جز سرزمين پر از شن و ماسه

 

بني اسرائيل و هلاك فرعونيان

باستانشناسان با تحقيقاتي كه كردند توانستند محل هلاكت فرعونيان را پيدا كنند و با مطالع روي ان به همان سرگذشتي كه قران اشاره كرده پي بردند.

شعرا ايه ۶۳ تا ۶۶

و بدنبال آن به موسى وحى كرديم: «عصايت را به دريا بزن!» (عصايش را به دريا زد،) و دريا از هم شكافته شد، و هر بخشى همچون كوه عظيمى بود! (63)

و در آنجا ديگران ( لشكر فرعون) را نيز (به دريا) نزديك ساختيم! (64)

و موسى و تمام كسانى را كه با او بودند نجات داديم! (65)

سپس ديگران را غرق كرديم! (66)

از ناحيه خداوند به موسى(ع) امر شد كه از مصر بيرون رود. او قوم خود را شبانگاهان به‏طور نهانى از سرزمين مصر خارج كرد و رهسپار فلسطين گشت. فرعون چون با خبر شد، مأموران خود را به اطراف فرستاد تا مردم را به اجبار گِردآورده و سپاه بزرگى را تدارك ببيند و بنى‏اسرائيل را تعقيب كنند و قبل از اين‏كه به فلسطين فرار كنند، به آنها دست يابند.
از آنجا كه فرعون نمى‏خواست ترس و وحشتى ايجاد شود، در شهر اعلام كرد كه فراريان گروهى اندك بوده و نمى‏توانند به ما آسيبى برسانند، آنها به سبب فرار خود و گرفتن اموال ودارايى و زر و زيور زنانمان، ما را به خشم آورده‏اند، ولى ما پيوسته مراقب آنها بوده وحركات آنها را زير نظر داشته‏ايم.
فرعون و سپاهيانش از شهر بيرون رفته و به تعقيب موسى و بنى اسرائيل پرداختند و باغ و بستان‏ها و گنجينه‏هاى زر و كاخ‏هاى سر به فلك كشيده خود را رها كردند و براى هميشه دست از اين همه نعمت‏ها شستند؛ زيرا آنها هرگز به وطن خويش باز نگشتند، ولى بنى‏اسرائيل چنين نعمت‏هايى را در فلسطين به ارث بردند.
بنى اسرائيل به ساحل درياى سرخ و كانال سوئز رسيدند و فرعون و سپاهيانش هنگام طلوع آفتاب به آنها نزديك گشتند. بنى اسرائيل مطمئن شدند كه كشته خواهند شد و ترس وبيم، سراسر وجودشان را فرا گرفت و به موسى گفتند: فرعون به ما رسيد و ما توانايى مقاومت در برابر او را نداريم و دريا هم پيش روى ماست، بنابراين چه بايد بكنيم؟ موسى(ع) بدان‏ها گفت: بيمناك نباشيد پروردگارم با من است و مرا به راه نجات رهنمون خواهد شد. در اين هنگام خداوند به موسى وحى كرد كه با عصاى خود بر دريا بزند و وى اين كار را انجام داد. آب شكافته شد و دوازده مسير و راه خشك به تعداد اسباط بنى‏اسرائيل در آن به‏وجود آمد و آب ميان اين رهگذرها، چون كوهى بلند متوقف شد. بنى اسرائيل از مسيرهايى كه در دريا برايشان گشوده شده بود عبور كردند. در اين هنگام فرعون به محلى كه بنى‏اسرائيل از آن عبور كرده بودند رسيد ديد براى عبور راهى در دريا وجود دارد، خود وسپاهيانش در پى بنى‏اسرائيل وارد آن آب‏راه شدند كه آب، فرعون و سپاهيانش را در برگرفت و كليه آنها را غرق نمود و بدين ترتيب خداوند موسى(ع) و بنى اسرائيل را نجات بخشيد.

برطبق تحقيقات باستانشناسان محل هركت موسي و قومش را همان طور كه در تصوير زير نشان داده شده ترسيم كرده اند.و محلي كه از دريا عبور كرده اند نشان داده شده است.

تصاوير زير مربوط به محل عبور حضرت موسي و قوم بني اسرائيل از ميان كوهها و قسمتي از دريا مي باشد.

با تحقيقاتي كه باستانشناسان در ابهاي ان اطراف انجام داند بقاياي شي را يافتنت كه بسيا شبيه به ارابه فرعونينا مي باشد.

 

طوفان نوح

باستانشناسان با تحقيقاتي كه كردند توانستند محل طوفان را پيدا كنند و با مطالع روي ان به همان سرگذشتي كه قران اشاره كرده پي بردند.

سوره عنكبوت ايه ۱۴

و ما نوح را بسوى قومش فرستاديم; و او را در ميان آنان هزار سال مگر پنجاه سال، درنگ كرد; اما سرانجام طوفان و سيلاب آنان را فراگرفت در حالى كه ظالم بودند. (14)

پس از آن كه نوح(ع) نهايت تلاش خود را در راه هدايت قومش به كار برد و همه راه‏هاى اصلاح آنها براى وى به بن بست رسيد، به پيشگاه پروردگار خويش پناه برد و از قومش نزد او شِكوه كرد . خداوند دعاى نوح(ع) را مستجاب گرداند و اراده فرمود تا قبل از آن كه قومِ دروغگوى وى به هلاكت برسند، اسباب رهايى نوح(ع) و ايمان آورندگان به او فراهم شود؛ از اين رو به آن حضرت چنين وحى فرمود كه، غير از اين عده‏اى كه ايمان آورده‏اند، كس ديگرى ايمان نخواهد آورد، به او فرمان داد تا از تكذيبِ كافران و آزار و اذيت‏شان اندوهگين نشود؛ زيرا به زودى خداوند همه آنها را غرق خواهد ساخت.نوح(ع) ساختن كشتى را به پايان رساند و نشانه‏هاى عذاب كه جوشيدن آب از زمين بود، آشكار شد؛ از اين رو خداوند به نوح(ع) فرمان داد تا از هر كدام از موجودات و حيوانات يك جفت، نر و ماده، گردآورده، آنها را با خود سوار بر كشتى كند تا پس از غرق شدنِ ساير موجودات در روى زمين، تكثير نسل كرده، نوع آنها منقرض نشود.

برطبق تحقيقاتي كه باستانشناسان انجام دادند به اين نتيجه رسيدند كه طوفان نوح در سرزمين بين النحرين همان طور كه در تصوير نشان داده شده به وجود امده

كه اين سزمين شامل چهار شهر  Ur, Erech, Kish and Shuruppak مي باشد

با ستانشاناسان با تحقيقاتي كه در شهرهاي اطراف و شهر Ur انجام دادن مثلا در تپه اي در شهر Ur به حفر زمين هاي ان در عمق ۲.۵ متر به گل و لجن شن رسيدند كه خود مي تواند حاكي بر اين مطلب باشد كه قبلا در انجا طوفاني رخ داد است.

 

 

 

توجه :

 اين مطلب توسط مهدي ذاكري نوشته شده و استفاده از آن فقط با ذكر منبع مجاز مي باشد
 

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم بهمن 1384ساعت 14:49  توسط مهدي ذاكري  |