قران و حروف مقطعه
در آغاز بيست و نه سوره از سوره هاي قرآن با حروف مقطعه برخورد ميكنيم و چنانكه از نامش پيدا است اين حروف حروفي بريده از هم به نظر ميرسد، و كلمه مفهومي را ظاهرا نميسازد.
حروف مقطعه گاهي يك حرفي است مانند ق و ن و در اول سوره هاي قاف و قلم و گاهي دو حرفي است مانند طه و يس و در اول سوره هاي طه و يس و گاهي سه حرفي است مانند الم در اول سوره بقره و آل عمران و گاهي چهار حرفي است مانند المر و المص و گاهي پنج حرفي است مانند كهيعص و حمعسق .
حروف مقطعه قرآن هميشه جز، كلمات اسرار آميز قرآن محسوب ميشده، و مفسران براي آن تفسيرهاي متعددي ذكر كردهاند، و با گذشت زمان و تحقيقات جديد دانشمندان تفسيرهاي تازهاي براي آن پيدا ميشود.
جالب اينكه در هيچيك از تواريخ نديدهايم كه عرب جاهلي و مشركان وحروف مقطعه را در آغاز بسياري از سوره هاي قرآن بر پيغمبر (ص) خرده بگيرند، و آن را وسيلهاي براي استهزا، و سخري قرار دهند، و اين خود ميرساند كه گويا آنها نيز از اسرار وجود حروف مقطعه كامل بيخبر نبودهاند.
در جدول زير تعداد حروف مقطعه و سوره هايي كه در آن حروف مقطعه آمده ذكر شده است
|
جدول شماره يك | ||||
|
شماره سوره |
نام سوره |
حروف مقطعه |
ترتيب نزول آيات |
تعداد آيات |
|
۲ |
(البقره) |
ا. ل. م. |
۸۷ |
۲۸۶ |
|
۳ |
(آل عمران) |
ا. ل. م. |
۸۹ |
۲۰۰ |
|
۷ |
(الأعراف) |
ا. ل. م. ص. |
۳۹ |
۲۰۶ |
|
۱۰ |
(يونس) |
ا. ل. ر. |
۵۱ |
۱۰۹ |
|
۱۱ |
(هود) |
ا. ل. ر. |
۵۲ |
۱۲۳ |
|
۱۲ |
(يوسُف) |
ا. ل. ر. |
۵۳ |
۱۱۱ |
|
۱۳ |
(الرّعد) |
ا. ل. م. ر. |
۹۶ |
۴۳ |
|
۱۴ |
(إبراهيم) |
ا. ل. ر. |
۷۲ |
۵۲ |
|
۱۵ |
(الحَجَر) |
ا. ل. ر. |
۵۴ |
۹۹ |
|
۱۹ |
(مريَم) |
ک. ه. ك. ع. ص. |
۴۴ |
۹۸ |
|
۲۰ |
(طه) |
ط. ه. |
۴۵ |
۱۳۵ |
|
۲۶ |
(الشعراء) |
ط. س. م. |
۴۷ |
۲۲۷ |
|
۲۷ |
(النمل) |
ط. س. |
۴۸ |
۹۳ |
|
۲۸ |
(القصص) |
ط. س. م. |
۴۹ |
۸۸ |
|
۲۹ |
(العنكبوت) |
ا. ل. م. |
۸۵ |
۶۹ |
|
۳۰ |
(الروم) |
ا. ل. م. |
۸۴ |
۶۰ |
|
۳۱ |
(لُقمان) |
ا. ل. م. |
۵۷ |
۳۴ |
|
۳۲ |
(السجدة) |
ا. ل. م. |
۷۵ |
۳۰ |
|
۳۶ |
. (يس) |
ی. س. |
۴۱ |
۸۳ |
|
۳۸ |
(ص) |
ص |
۳۸ |
۸۸ |
|
۴۰ |
(غافر) |
ح. م. |
۶۰ |
۸۵ |
|
۴۱ |
(فصلت) |
ح. م. |
۶۱ |
۵۴ |
|
۴۲ |
(الشورى) |
ح. م. ع. س. ق. |
۶۲ |
۵۳ |
|
۴۳ |
(الزخرف) |
ح. م. |
۶۳ |
۸۹ |
|
۴۴ |
(الدخان) |
ح. م. |
۶۴ |
۵۹ |
|
۴۵ |
الجاثيه) |
ح. م. |
۶۵ |
۳۷ |
|
۴۶ |
(الأحقاف) |
ح. م. |
۶۶ |
۳۵ |
|
۵۰ |
(ق) |
ق. |
۳۴ |
۴۵ |
|
۶۸ |
(القلم) |
ن. |
۲ |
۵۲ |
منظور از اين حروف چيست؟
اين سوال از همان صدر اسلام برانگيخته شده است. و نظريات زيادى در اين باره اظهار گرديده و مىتوان گفت نظر قاطعى هنوز پيدا نشده است.
ما اينك به بعضى از آنها اشاره مىكنيم:
بعضى را عقيده بر آن است كه اينها يك سلسله رموزى است ميان گوينده و شنونده يعنى بين خدا و پيغمبر مطالبى و معارفى بوده كه از سطح فكر عامه مردم فراتر قرار داشته است و بعلت اين كه مردم ظرفيتشنيدن آنرا نداشتند. بطور صريح بيان نگرديده و بصورت رمز رد و بدل شده است. چنانكه اين مطلب در ميان دو فرد انسان نيز رائج است. هنگاميكه شخصى نمىخواهد مطلب را همه بفهمند با رمز با شنونده مورد نظر خودش گفتگو مىكند.
نظريه ديگر اين است كه اينها اسمهاى قرآن و يا نامهاى سورههائى است كه در اول آنها آمدهاند. يعنى نام سوره بقره كا الم در اول آن آمده همان الم است و نام و سوره طه هماه طه است.
نظر ديگر اين است كه اينها سوگند است. قرآن همچنانكه بهساير مظاهر خلقتسوگند ياد كرده است. به خورشيد، به ماه، به ستارگان، به روز، به شب، به نفس انسانى همچنين به حروف الفبا نيز سوگند خورده است. پس معنى الف - لام - م اين استكه به الف و لام و ميم سوگند.
انسان هناميكه به چيزى سوگند مىخورد، در حقيقت امر مورد احترامى را كه براى خودش محترم است و مخاطب هم مىداند كه آن چيز مورد علاقه اوست و حاضر نيست آنرا خوارو زبون سازد پشتوانه ضحت و درستى سخنش قرار مىدهد. لهذا علماء ادب مىگويند سوگند تاكيد و تاييد راستى سخن حق است. ولى گاهى انسان سوگند ياد مىكند نه براى اين منظور بلكه براى افاده امرى كه لازمه سوگند است. يعنى براى افاده اين كه طرف بداند گوينده براى ان چيز احترام قائل است وقتيكه كسى مىخواهد به مردم بفهماند براى فلان شخص احترام قائلم به سر او و جان او سوگند مىخورد، در اين گونه قسمها هدف متوجه مقسم به (چيزى كه به او قسم خورده شده) است نه مقسم عليه (مطلبى كه در مورد او قسم ياد شده است) سوگندهاى قرآن از نوع دوم است، قرآن اگر به ماه و خورشيد و زيتون و انجير و روز و شب سوگند ياد مىكند مىخواهد بشر را متوجه اهميت اين امور كند.
يكى از مهمترين اموريكه نقش اساسى در تمدن و فرهنگ انسانيت داشته حروف الفباء است. اين حروف و اين اصوات كه بصورت حروف درمىآيد. نقش مهمى در زندگى اجتماعى انسان دارد. حيوانات نيز صوت و آواز دارند ولى نمىتوانند از آنها «حروف» در آورد (مانند آدمهاى لال) قدرت تكلم نداشته و نمىتوانست مقاصدش را به ديگران برساند، هيچگونه علم و تمدن و صنعتى بوجود نمىآمد. حتى نوشتن و خط كه خود نعمتى بسيار بزرگ است و قرآن در جاى خود به آن نيز سوگند مىخورد، در مرحله بعد از تكلم پديد آمده است. يعنى اين كه ما مىتوانيم الف - لام - دال - جيم را جدا جدا بنويسيم در اثر آن است كه مىتوانيم جدا تلفظ كنيم و اگر اين حروف نبودند ما بايستى براى رساندن مطالب اشكال آنها را بكشيم. مثلا براى فهماندن خانه شكل خانه را و براى فهماندن اتومبيل شكل آن را. ناگفته پيداست كه همه چيز كه شكل ندارد تا بتوان با كشيدن آن تفهيم نمود!!
نظريه ديگر آن است كه اين حروف اشاره به اعجاز قرآن است. به اين بيان كه:
حروف الفباء كه مجموعا درزبان عربى 28 حرف است و در بعضى زبانها بيشتر و احيانا شنيدهام كه بعضى زبانها در حدود سيصد حرف الفباء دارند، در هر حال حروف الفباء كه به منزله مادههاى اوليه بافتمان سخن است و در اختيار همه هست. ولى آيا همه مىتوانند سخن عالى بگويند؟ خير. اينها درست مانند نخ و پودى است كه در دست همه بافندههاست ولى آيا از نظر هنرى همه يك طور بافته تحويل مىدهند؟! خير.
قدرتها و هنرها سخنورى از تركيب همين حروف پديد مىآيد، كتابها، مقالهها، قصيدهها و غزلها همه بافته شده اين حروفند، در حاليكه از نظر مراتب و درجات تفاوت از زمين تا آسمان است.
در چند آيه بعد خواهيم خواند كه قرآن مجيد تحدى فرمايد. يعنى مردم را دعوت به مبارزه مىكند مىگويد شما تما قدرتمندان سخن را جمع كنيد ببينيد آيا مىتوانيد مانند قرآن بياوريد؟
قرآ با ذكر اين حروف به عنوان نمونه الفبا، در حقيقت مىخواهد مواد اوليه آيات قرآن را عرضه بدارد كه ايها الناس! قرآن از ماده ديگرى ساخته نشده همين حروف است كه بطرز بديعى تاليف و تركيب شده، شما هم بيائيد از اينها مانند قرآن بسازيد.
اين محصول يك كارخانه نيست كه بگوئيد ابزارش در دست ما نيست. بلكه هم ابزارش و هم مواد خام آن همه در دسترس شماست. و اين خود بيانگر اعجاز عظيم قرآن است كه به وسيله يك شخص درس نخوانده و مدرسه نرفته، بافتى و سخنى بوجود آورد كه هيچكس قادر به مبارزه به مثل نباشد.
مطلب ديگره هم درباره حروف مقطعه قرآن در چند سال قبل مطرح شد، كه خبر روز شد و روزنامهها نوشتند و آن اين بود كه مردى مصرى كه دانشمند كامپيوتر بود. روى چهارده سورهاى كه با اين حروف آغاز شده است محاسبه دقيقى كرد و به اين نتيجه رسيد كه در هر يك از اين سورهها اين حروف نسبت به حروفى كه در تمام آن بكار رفته است نقش بيشترى دارند مثلا الف - لام - ميم - در سوره بقره نسبت به همه حروف ديگر، در بافت آن نقش بيشترى دارند. و اين نسبت به قدرى دقيق استكه مغز بشرى نمىتواند حساب كند چون گاهى كسرها بجائى مىرسند كه جز با كامپيوتر نمىتوان بحساب درآورد.
در خاتمه اين بحث، احتمال ديگرى را هم مطرح كنم و آن اين است كه:
بحثى از قديم تا بحال مطرح است كه در نظام هستى اول چه بوده است؟ يعنى مقدم چيست و مؤخر كدام است؟ كه بطور كلى در جواب اين سؤال دو نظر ابراز گرديده، برخى مىگويند اول كلمه و سخن بوده و مقصودشان اين است كه اول انديشه و فهم و درك بوده است زيرا كلمه و سخن نمايانگر انديشه هستند. و سپس ماده پيدا شده. و نظر دوم عقيده كسانى است كه به تقدم ماده قائلند يعنى مىگويند اول ماده و طبيعت پديد آمده است و پس از تكامل ماده تدريجا فهم و شعور و درك پيدا شده و سپس كلمه و سخن.
از اين دو نظريه، گويا قرآن اولى را پذيرفته زيرا وقتى مىخواهد داستان خلقت رابيان كند مىفرمايد: انما امره اذا اراد شيئا يقول له كن فيكون (يس 82)فرمان او چنين است كه وقتى اراده كند چيزى را، همينكه بگويد باش، او مىباشد. يعنى اول قول است و سپس ساير مخلوقات.
و البته ناگفته پيداست كه قول در اينجا تنها به معناى لفظ هوا، و صوت نيست بلكه معناى حامعتر و كاملترى دارد.
بنظر مىرسد كه خداوند با اين حروف مقطعه نحوه شروع كار خودش را بيان مىفرمايد يعنى، قول، سخن و انديشه، بر ماده، جسم و طبيعت تقدم دارد.
ولى بالاخره حروف مقطعه از متشابهات قرآن است. بخصوص اگر نظر اول را بپذيريم و بگوئيم كه اينها رموزى است بين خدا و پيغمبر.
مانند الم ذلك الكتاب لاريب فيه (بقره /2) المص كتاب انزل اليك (اعراف / 1) الر كتاب احكمت آياته (هود/ 1)طسم تلك آيات الكتاب المبين (قصص / 2).
روايات در مورد حروف مقطعه
عن على بن الحسين (ع ) قال اللّه تعالى : الم ذلك الكتاب اى يا محمد هذا الكتاب الذى انزلته اليك هـوالحروف المقطعة التى منها الف و لام و ميم و هو بلغتكم و حروف هجائكم فاتوا بمثله ان كنتم صادقين
امام سجاد فرمود: خداوند مى فرمايد (الم ذلك الكتاب , يعنى اى محمد اين كتابى كـه بـر تـونـازل كرده ام ازهمين حروف مقطعه اى است كه از جمله آنها الف و لام و ميم است اى مردم اين به لغت شما و حروف تهجى شماست پس اگر راست مى گوييد مانند آن را بياوريد.
عن على بن موسى الرضا (ع ) قال : ان اللّه تبارك و تعالى انزل هذاالقرآن بهذه الحروف التى يتداولها جـمـيـع الـعـرب ثـم قـال : قل لئن اجتمعت الانس و الجن على ان ياتوا بمثل هذا القرآن لاياتون بمثله
امام رضا فرمود: همانا خداوند اين قرآن را با همين حروفى كه ميان همه عربها متداول است , نازل كـرده وسـپـس گـفـته است .
اگر انس و جن جمع شوند تا مانند اين قرآن را بياورند , نخواهند توانست .
هـمچنين در بعضى از روايات بر داشتهاى عجيبى از حروف مقطعه قرآن شده است مثلا در چند روايـت ,امـام صادق (ع ) سال انقراض حكومت بنى اميه را از [المص ]كه در اول سوره اعراف آمده , پيش بينى كرده است
حروف مقطعه از ديدعرفا
عرفا و متصوفه همواره سخن در لفافه گويند و كلام خويش را با الفاظى بيان كنند كه معناى ظاهرى آن مراد ايشان نباشد و غالباً سخن را با محسّنات ادبى چنان آميخته سازند كه فهم آن در بادى امر دشوار آيد. اديبانِ پارسى گويِ عارف در نگارش نظم و نثر خويش از اين شيوه سود جسته اند. برخى از اينان كه در باب حروف مقطعه قرآن سخن گفته اند به تفسير ذوقى اين حروف پرداخته اند, چنانكه جملگى به رمزى بودن اين حروف حكم كرده اند. عين القضاة همدانى در اين مورد مى نويسد:
(در اينكه اول بيست ونه سورت حروف است و كم نيست و بيش نيست هم اسرار است و در اينكه جمله حروف مقطع هفتاد واند حروف است هم اسرار بسيار است و در معانى اين حروف خوض كردن اگر خواهم مگر بتوانم وليكن نتوانم لمعانٍ جمّة).
عين القضاة فهم قرآن را منوط به فهم و درك حروف آن مى داند و شناخت فواتح سور را شرط دانستن نهايت آن معرفى مى كند:
(پندارى قرآن دانسته اى؟ بدايت قرآن دانستن به نزديك مرد آن است كه تا كهيعص, الم, طه, يس بدانى. چون بدايت اش ندانى نهايت اش چه دانى كه چه بود؟ به جلال و قدر لم يزل و لايزال كه اين فصل كه نوشتم ذوق است. هرچه پيش از اين حروف دانستن بود آن ندانستن بود و ترا خبر نه! چه گويى؟ تا حروف بندانى كلمه چوان بدانى؟).
و در بيان حكمت وجود اين حروف در آغاز بعضى از سوره ها مى گويد:
(جوانمردا! هيچ خواهى كه بدانى اين حروف در قرآن چرا است؟ بدانكه حديث عشق چون به سرحد زمان و مكان آمد إنّا عرضنا الامانة على السموات والارض والجبال. ولله المثل الاعلى, خطبه سور و آيات و كلمات و حروف كرد. همه پاى واپس نهادند. دانستند كه لوكان البحر مداداً لكلمات ربّى لَنفد البحر قبل أن تنفد كلمات ربّى. چه جاى سورتى بود يا آيتى يا كلمه. حروف بى معنى پاى فراپيش نهادند و حملها الانسان إنّه كان ظلوماً جهولاً. گفت اين را چه گويند؟ عجبا از اين حديث.)
سبو سوراخ بد و ديك ازو بيرون شد
بدره ديك گذشتن بندانم چون شد
از حسرت اين سخن دلم پر خون شد
كاندر يله كمى كمى افزون شد
(گفت: آن نه حملها الانسان بود كه وحملناهم فى البحر بود. چه جاى خلق الانسان ضعيفاً بود؟ اينجا قوّت هو الذى يسيّركم فى البرّ والبحر است. پيداست به قَدم بشريت راه تا كجا توان برد! اما اگر إنّ علينا للهدى راست است هركجا خواهى رو و اگر آدمى كفور است قتل الانسان مااكفره. او شكور است بدلا عنه انّ ربّنا لغفور شكور).
عين القضاة اين حروف را معنادار مى داند و بر اين باور است كه قدرت درك اين معانى را ارباب بصائر دارا مى باشند. در همين زمينه آورده است:
(اينجا طريق ديگر است هو اقرب كه چيزى بگويند كه هيچ معنا ندارد و من حيث التحقيق همه معانى در زير آن بود چنانكه گويد: كهيعص, حمعسق, المص, طسم, طه, يس والله اعلم حيث يجعل رسالته. اگر ترا بيان نيست, باشد كه ديگرى را بود. و در ذكر اين حروف انواع تنبيهات است ارباب بصائر را و آن تنبيهات را حصر محال است
و در مقامى ديگر اين حروف را رمزى براى بعضى از صفات خدا محسوب مى نمايد: (خدا را صفاتى است. آن صفات گاهى با الفاظى نظير قدرت و ارادت و علم و حيات بيان مى شود و گاه الفاظ مناسبت با آن صفات ندارند. بنابراين به جاى الفاظ و كلمه ها حروف مقطعه مى آيد).
از آنچه گذشت مى توان دريافت كه حروف مقطعه در ديدگاه عين القضاة از اسرارى است كه رمز آن بر نامحرمان هرگز گشوده نخواهد شد. وى بر همين نكته تصريح مى نمايد و مى نويسد:
(اى عزيز! او خواست كه محبّان او را از اسرار مُلك و ملكوت خود خبرى دهد در كسوت حروف تا نامحرمان بر آن مطلع نشوند. گويد: الم, المر, كهيعص, يس, ق, ص, حم, عسق, ن, طه, المص, طسم, طس. دريغا مگر كه اين خبر از مصطفى(ص) نشنيده اى كه گفت: اِنّ لكلّ شىء قلباً وقلب القرآن يس. اين جمله نشان سرّ خداست با احمد(ص) كه كسى جز ايشان بر آن واقف نشود).
شيخ روزبهان شيرازى در تشريح حروف مقطعه معتقد است كه اين حروف رمزى از صفات خداوند است و بندگان خاص او قادر به فهم آنها مى باشند:
(بدان كه حق سبحانه و تعالى با عموم بندگان به زبان شريعت گويد و با خصوص به زبان حقيقت; آنها كه به غرائب علم قِدَم و حكم قَدَر, سابق در ازل شاهدند. اگر نه ايشان بودندى در ملك ربوبيت با عموم خلق خطاب متشابهات نكردي…. واظهار صفات خاص و حروف گزيده كه بدان قاطبه قوم خطاب كند چون الم, المص و جمله حروف تهجّى كه معادن اسرار صفات و نعوت و اسامى قدمى است. از حق اشارت است مر پرندگان مزار بساتين غيب عرش و ملازمان دارالملك كرسى حق, بدان خبر و او ايشان را از اسرار صفات و حقيقت ذات و انقلاب منازل عشق و شوق عين محبت و معرفت و توحيد و عين سرمديت و عين ازليّت و سرّ فردانيّت در لباس جلال و جمال عيسى و جبرئيل… و خواص صديقان مثل صحابه و تابعين و اولياى مقرّب و مشايخ متصوفه و عارفان محبّ و سابقان موحّد كه به أجنحه صفات حول سُرادق كبريا مى پرند, ملتبسان نور محبت اند لابسان سرّ قدم در خزائن غيب و سنآء مكتوم).19
رشيدالدين ميبدى اين حروف را دليل فضل و كرم و اشاره لطف و بشارت به مهر و كفاره جرم و موجب غارت دل هاى دوستان و پيرايه سخن گويان مى داند و فهم آن را نشان موافقان برمى شمرد و بارى بر گردن دشمنان و خارى در چشم مبتدعان به حساب مى آورد. وى با اشاره به اينكه اين حروف رمزى بين عاشق و معشوق است, مى نويسد:
(التخاطب بالحروف المفردة سنة الاحباب فى سنن المحّاب فهو سرّ الحبيب مع الحبيب بحيث لايطلع عليه الرقيب… در صحيفه دوستى نقش خطى است كه جز عاشقان ترجمه آن نخوانند. در خلوت خانه دوستى ميان دوستان رازى است كه جز عارفان دندنه آن ندانند, در نگارخانه دوستى رنگى است از بى رنگى كه جز والهان از بى چشمى نبينند)
حروف مقطعه از ديدگاه امام خميني
امام خمينى(ره) قرآن كريم را از بزرگ ترين مظاهر رحمت مطلقه الهيه مى داند كه از حق تعالى به مبدئيّت جميع شؤون ذاتيه و صفاتيه و فعليه و به جميع تجليات جماليه و جلاليه صادر شده است و ديگر كتب سماويه را اين مرتبت و منزلت نمى باشد. اين صحيفه نورانى صورت اسم اعظم خداست و در حقيقت سرّى است بين حق و رسول گرامى اش و صورت نازل شده آن است كه به شكل حروف و كتاب درآمده است. اين كتاب سراسر سرّ است, سرّ مُستسّر به سرّ است و بايد تنزل كند تا اينكه به اين مراتب نازله برس
امام خمينى بر اين عقيده است كه حروف مقطعه عليرغم تفاسير مختلفى كه از آن شده است, از قبيل رمز بين محبّ و محبوب است وكسى را از علم آن بهره اى نيست و هر آنچه كه بعضى از مفسّران به حسب حدس و تخمين خود بيان كرده اند مبناى صحيحى ندارد و هيچ بعيد نيست كه فهم آن از حوصله بشر خارج باشد و مخصوص به خواص از اولياى خداوند باشد همان ها كه به خطاب قرآن اختصاص يافته اند, همانطور كه وجود متشابهات براى همه نيست و تأويل آنها را همان ها درمى يابند.
رمزى بودن حروف مقطعه قرآن از حكمت الهى سرچشمه مى گيرد و اسرار آن بر ما پوشيده است. از ديدگاه امام خمينى پيامبر(ص) و هركس را كه وى تعليم نمايد بر اسرار آن واقفند:
(قرآن و حديث نيز قانون هاى علمى را كه توده آوردند, طورى بيان كردند كه مردم مى فهمند. لكن علوم قرآن و حديث را همه كس نمى تواند بفهمد و براى همه كس هم نيامده است. بلكه بعضى از آنها رمز است ميان گوينده و يك دسته خاص. چنانكه دولت بعضى تلگرافات رمزى دارد كه صلاح كشور نيست كه آنها را كشف كنند. تلگرافخانه هم از آن تلگرافات چيزى نمى فهمد, در قرآن از اين گونه رمزهاست كه حتى به حسب روايات جبرئيل هم كه قرآن را آورد خود نمى دانست معنى آن را. فقط پيغمبر اسلام و هركس را او تعليم كرده, كشف اين رمزها را مى توانست بنمايد مانند همان حروفى كه در اول سوره هاست).
امام خمينى(ره) همين موضوع را در جايى ديگر به اين ترتيب گزارش مى نمايد:
(در اين مخاطبه بين حبيب و محبوب و مناجات بين عاشق و معشوق اسرارى است كه جز او و حبيب اش كسى را بر آن راه نيست و امكان راه يافتن نيز نمى باشد. شايد حروف مقطعه قرآن در بعضى از سور مثل الم, ص, يس از اين قبيل باشد و بسيارى از آيات كريمه كه اهل ظاهر و فلسفه و عرفان و تصوّف هريك براى خود تفسير يا تأويلى كنند نيز از همان قبيل است گرچه هر طايفه به قدر ظرفيت خود حظّى دارد يا خيالى).
در زير به نتايجي كه محققان و پژوهشگران در مورد حروف مقطعه دست پيدا كرده اند اشاره مي شود.
حرف " ق "
اصلاعات كامپيوترى نشان داد كه تنها سوره هايى كه حرف "ق" دارند، 40 و 50 هر دو داراى تعداد مساوى "ق" هستند، 57 و 57. براساس اين امار تعداد تكرار ق در سوره ق 57 مرتبه مي باشد
نون "ن" حرف
ن" آخرين حرف قرآنى است (جدول 1)
حرف "ص"
جدول زير : تعداد تكرار حرف "ص" را نشان مي دهد
|
سوره |
تكرار حرف ص |
|
7 |
97 |
|
19 |
26 |
|
38 |
29 |
حرف "ي . س"
اين دو حرف در ابتداى سوره يس آمده اند. حرف "ى" در اين سوره 237 مرتبه تكرار شده است، و حرف "س" 48 مرتبه.
حرف "ح. م "
هفت سوره در قرآن با حروف "ح" و "م" شروع ميشود؛ سوره 40هاي غافر , فصلت , شوري , زخرف , دخان , جاثيه , احقاف. مجموع تكرار اين حروف در اين هفت سوره ميشود2147
|
سوره |
تكرار حروف | ||
|
شماره |
ح |
م |
ح + م |
|
40 |
64 |
380 |
444 |
|
41 |
48 |
276 |
324 |
|
42 |
53 |
300 |
353 |
|
43 |
44 |
324 |
368 |
|
44 |
16 |
150 |
166 |
|
45 |
31 |
200 |
231 |
|
46 |
36 |
225 |
261 |
حرف "ع. س. ق"
اين حروف آيه 2 از سوره شوري را تشكيل ميدهند و مجموع تكرار اين حروف در اين سوره ميشود 209، كه حرف "ع" 98 مرتبه و حرف "س" 54 مرتبه، و حرف "ق" 57 مرتبه تكرار شده است
حرف " ا . ل . م "
حروف "ا،" "ل،" "م،" مورد استفاده ترين حروف در زبان عربى هستند، و به همين ترتيبى كه در پارافهاى قرآنى مى بينيم_ اول "الف،" سپس "ل،" و بعد "م". اين حروف شش سوره را آغاز ميكنندبقره , ال عمران , عنكبوت , روم , لقمان , سجده .
جدول زير : تكرار حروف "الف،" "ل،" "م"
|
تعداد تكرار |
شماره | |||
|
مجموع |
م |
ل |
أ |
سوره |
|
۹۸۹۹ |
۲۱۹۵ |
۳۲۰۲ |
۴۵۰۲ |
۲ |
|
۵۶۶۲ |
۱۲۴۹ |
۱۸۹۲ |
۲۵۲۱ |
۳ |
|
۱۶۷۲ |
۳۴۴ |
۵۵۴ |
۷۷۴ |
۲۹ |
|
۱۲۵۴ |
۳۱۷ |
۳۹۳ |
۵۴۴ |
۳۰ |
|
۸۱۷ |
۱۷۳ |
۲۹۷ |
۳۴۷ |
۳۱ |
|
۵۷۰ |
۱۵۸ |
۱۵۵ |
۲۵۷ |
۳۲ |
حروف "ا. ل. ر"
اين حروف در سوره هاى 10 يونس , هود , يوسف , ابراهيم, حجر وجود دارند .
جدول زير : تكرار حروف "الف،" "ل،" "ر"
|
تعداد تكرار |
شماره | ||||||
|
ر |
ل |
أ |
سوره | ||||
|
۲۵۷ |
۹۱۳ |
۱۳۱۹ |
۱۰ | ||||
|
۳۲۵ |
۷۹۴ |
۱۳۷۰ |
۱۱ | ||||
|
۲۵۷ |
۸۱۲ |
۱۳۰۶ |
۱۲ | ||||
|
۱۶۰ |
۴۵۲ |
۵۸۵ |
۱۴ | ||||
|
۹۶ |
۳۲۳ |
۴۹۳ |
۱۵ | ||||
حروف "ا. ل. م. ص"
تنها يم سوره با اين پاراف ها آغاز شده است، سوره اعراف، و حروف "الف" در اين سوره 2529 مرتبه تكرار شده است، حروف "ل" 1530 مرتبه، حرف "م" 1164 مرتبه، و حرف "ص" 97 مرتبه
حر.ف "ه. ى. ع. ص"
اين طولانى ترين مجموعه حروف است كه داراى پنچ حرف است. حرف "ك" در سوره 19، 137 مرتبه تكرار شده است، حرف "ه" 175 مرتبه، حرف "ى" 343 مرتبه، حرف "ع" 117 مرتبه، و "ص" 26 مرتبه.
حروف "ط , ح " "ط , س " "ط , س , م "
جدول زير : تكرار حروف قرآنى "؛ح،" "ط. ح. س.،" و "ط. س. م." در سوره ها يشان مي باشد
|
تكرار |
تعدد | |||
|
م |
س |
ط |
هــ |
سورة |
|
|
|
|
۱۷۵ |
۱۹ |
|
|
|
۲۸ |
۲۵۱ |
۲۰ |
|
۴۸۴ |
۹۴ |
۳۳ |
|
۲۶ |
|
|
۹۴ |
۲۷ |
|
۲۷ |
|
۴۶۰ |
۱۰۲ |
۱۹ |
|
۲۸ |
ساختمان رياضي طريقه قرار گرفتن حروف مقطعه
|
مجموع |
سوره هاي كه در ان قرار گرفته |
تعدد تكرار |
پاراف |
|
۲۲۲ |
(+۲+۳+۷+۱۰+۱۱+۱۲+۱۳+۱۴+۱۵+۲۹+۳۰+۳۱+۳۲) |
۱۳ |
ا |
|
۲۲۲ |
(+۲+۳+۷+۱۰+۱۱+۱۲+۱۳+۱۴+۱۵+۲۹+۳۰+۳۱+۳۲) |
۱۳ |
ل |
|
۵۱۹ |
(+۲+۳+۷+۱۳+۲۶+۲۸+۲۹+۳۰+۳۱+۳۲+۴۰+۴۱+۴۲+۴۲+۴۴+۴۵+۴۶) |
۱۷ |
م |
|
۶۷ |
(+۷+۱۹+۳۸) |
۳ |
ص |
|
۸۱ |
(+۱۰+۱۱+۱۲+۱۳+۱۴+۱۵) |
۶ |
ر |
|
۲۰ |
(+۱۹) |
۱ |
ك |
|
۴۱ |
(+۱۹+۳۶) |
۲ |
هـ |
|
۵۷ |
(+۱۹+۴۲) |
۲ |
ي |
|
۶۳ |
(+۲۰+۲۶+۲۷+۲۸) |
۲ |
ع |
|
۱۰۵ |
(+۲۶+۲۷+۲۸+۳۶+۴۲) |
۴ |
ط |
|
۱۶۴ |
(+۲۶+۲۷+۲۸+۳۶+۴۲) |
۵ |
س |
|
۳۰۸ |
(+۴۰+۴۱+۴۲+۴۳+۴۴+۴۵+۴۶) |
۷ |
ك |
|
۹۴ |
(+۴۲+۵۰) |
۲ |
ن |
|
۷۰ |
(+۶۸) |
۲ |
|
|
۲۰۳۳ |
۱۹۵۴ |
۷۹ |
مجموع مقدار عددي حروف مقطعه
|
مجموع مقدار عددى همه سوره |
تعدد تكرار حروف مقطعه |
حروف مقطعه |
سورة |
|
۱۸۸۳۶۲ |
۹۸۹۹ |
أ . ل . م |
۲ |
|
۱۰۹۲۴۱ |
۵۶۶۲ |
أ . ل . م |
۳ |
|
۱۰۳۷۱۹ |
۵۳۲۰ |
أ .ل . م .س |
۷ |
|
۸۰۱۰۹ |
۲۴۸۹ |
أ .ل . ر |
۱۰ |
|
۹۰۱۹۰ |
۲۴۸۹ |
أ .ل . ر |
۱۱ |
|
۷۷۰۶۶ |
۲۳۷۵ |
أ .ل . ر |
۱۲ |
|
۵۲۸۰۵ |
۱۴۸۲ |
أ .ل . م . ر |
۱۳ |
|
۴۶۱۴۵ |
۱۱۹۷ |
أ .ل . ر |
۱۴ |
|
۲۹۳۸۳ |
۹۱۲ |
أ .ل . ر |
۱۵ |
|
۱۷۵۷۵ |
۷۹۸ |
ك . هـ . ي . ع . ص |
۱۹ |
|
۱۵۰۷ |
۲۷۹ |
ط . هـ |
۲۰ |
|
۲۵۲۹۷ |
۶۱۱ |
ط . س . م |
۲۶ |
|
۵۸۸۳ |
۱۲۱ |
ط . س |
۲۷ |
|
۲۴۶۹۱ |
۵۸۱ |
ط . س . م |
۲۸ |
|
۳۱۱۵۴ |
۱۶۷۲ |
أ . ل . م |
۲۹ |
|
۲۵۰۱۴ |
۱۲۵۴ |
أ . ل . م |
۳۰ |
|
۱۶۱۷۷ |
۸۱۷ |
أ . ل . م |
۳۱ |
|
۱۱۲۲۷ |
۵۷۰ |
أ . ل . م |
۳۲ |
|
۵۲۵۰ |
۲۸۵ |
ي . س |
۳۶ |
|
۲۶۱۰ |
۲۹ |
ص |
۳۸ |
|
۱۵۷۱۲ |
۴۴۴ |
ح . م |
۴۰ |
|
۱۱۴۲۴ |
۳۲۴ |
ح . م |
۴۱ |
|
۲۸۲۲۴ |
۵۶۲ |
ح . م . ع . س . ق |
۴۲ |
|
۱۳۳۱۲ |
۳۶۸ |
ح . م |
۴۳ |
|
۶۱۲۸ |
۱۶۶ |
ح . م |
۴۴ |
|
۸۲۴۸ |
۲۳۱ |
ح . م |
۴۵ |
|
۹۲۸۸ |
۲۶۱ |
ح . م |
۴۶ |
|
۵۷۰۰ |
۵۷ |
ق |
۵۰ |
|
۶۶۵۰ |
۱۳۳ |
ن . ن |
۶۸ |
|
ــــــــــ |
ــــــــــ |
||
|
۱۰۴۸۰۹۱ |
۴۱۳۸۸ |
||
|
| |||
منابع
1)تفسير الميزان
2)تفسير كوثر
3)مقاله تفسير عرفانى امام خمينى از حروف مقطعه قرآن نوشته كمال صحرائى اردكان
4) مقاله One of the Great Miracles نوشته Abdullah Arikو Mohamoud Ali Abib
The Mathematical Miracle of the Quran (۵
توجه :
اين مطلب توسط مهدي ذاكري نوشته شده استفاده از اين مطلب فقط با ذكر منبع مجاز مي باشد














